آژیر قرمز

هادی عبدالوهاب
42
میانگین پخش
710
تعداد پخش
8
دنبال کننده
ناطور خیابان
  • 8

  • 4 روز پیش
«اختری» حکمی صادر کرد که شبیه حاج کاظمِ آژانس شیشه‌ای دچار حالی شدم که سال‌ها فراموشش کرده بودم و فقط لحظه‌ی حمله تو من زنده می‌شد. گفت: «هر یه نفری که از نمازخونای مسجد کم می‌شه، گناهش گردن امثال شما...
«اختری» حکمی صادر کرد که شبیه حاج کاظمِ آژانس شیشه...
17:45
  • 8

  • 4 روز پیش
17:45
سرت را بالا بگیر برادر
  • 9

  • 1 هفته پیش
تو نمی‌خواهی کسی بداند که دروغ گفته ای. تو که همیشه می‌خواستی سرت را بالا بگیری، آمده‌ای، سه تا دروغ گفته‌ای و دو ماه بعد می‌خواهی برگردی....
تو نمی‌خواهی کسی بداند که دروغ گفته ای. تو که همیش...
20:47
  • 9

  • 1 هفته پیش
20:47
168 و یک کودک
  • 17

  • 2 هفته پیش
بیست متر پایین‌تر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوارهای سیمانی که بوی نم و نمک دریا می‌داد، مردی کت و شلواری با یک تبلت نشسته بود. هر کسی که از دریچه بالا می‌آمد، پنج دقیقه وقت داشت گریه کند....
بیست متر پایین‌تر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوار...
13:31
  • 17

  • 2 هفته پیش
13:31
فرهاد اینجا هیچی نیست
  • 14

  • 3 هفته پیش
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش نوشت فرهاد صنفی آسمانی شد. آسمانی؟ این که تو کانادا بود!...
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش...
06:17
  • 14

  • 3 هفته پیش
06:17
خرج تتو
  • 13

  • 3 هفته پیش
من هشتم گروی نهمه. فطریه‌م مواده. منتهی وقتی فهمیدم اون آقا رو زدن یه جوریم شد. یکی که رهبره، رهبر ما آشغال‌جمع‌کنا هم هست خب....
من هشتم گروی نهمه. فطریه‌م مواده. منتهی وقتی فهمید...
06:13
  • 13

  • 3 هفته پیش
06:13
آقا
  • 18

  • 3 هفته پیش
ستون سفید داشت بالا می‌رفت، تکه‌هایی از وجود تو که تبخیر شده بود، داشت می‌رفت توی ریه‌هام. داشت توی خونم جریان پیدا می‌کرد....
ستون سفید داشت بالا می‌رفت، تکه‌هایی از وجود تو که...
04:26
  • 18

  • 3 هفته پیش
04:26
من مقابل فراموشی می‌ایستم
  • 27

  • 7 ماه پیش
داشت یادم می‌رفت مهارت دروغ‌گویی مرد را. استاد دانشگاه و معاون وزیر مملکت را که وقتی داشتند با یک لا زیرپوش، خاکی و زخمی بیرونش می‌بردند، در جواب دخترم کوی زنش خیلی راحت گفت: «پیداش کردم. از منم سالم‌...
داشت یادم می‌رفت مهارت دروغ‌گویی مرد را. استاد دان...
07:22
  • 27

  • 7 ماه پیش
07:22
آخرین همنشینی با برادر مرگ
  • 73

  • 1 سال پیش
صدایی که می‌شنوید مال میناست. من اسمش را گذاشته‌ام مینا. چون برای کسی اهمیت ندارد که اسم یک اپراتور چه باشد. او در طول دوازده روز احتمالا هزار چهارصد و چهل نفر به صورت اختصاصی حرف زده اما هیچ‌کس اسم و...
صدایی که می‌شنوید مال میناست. من اسمش را گذاشته‌ام...
24:39
  • 73

  • 1 سال پیش
24:39
به محیا از زنی خواهند گفت
  • 65

  • 1 سال پیش
مامانم خودش گفته بود برو. گفته بود بِکّن و برو و ول کن جنگ و بدبختی اینجا رو. هرچی از اینجا بی‌خبرتر باشی جلوتر می‌افتی......
مامانم خودش گفته بود برو. گفته بود بِکّن و برو و و...
14:55
  • 65

  • 1 سال پیش
14:55
حس جاگذاشتنِ یک چیزی
  • 67

  • 1 سال پیش
هفته اولی که آدم به یک شهر جدید مهاجرت می‌کند، کثافت‌ترین هفته زندگی‌اش است. خاطره‌های خانه از نوک پا وارد می‌شود و می‌آید بالا و ورم می‌کند توی گلویت......
هفته اولی که آدم به یک شهر جدید مهاجرت می‌کند، کثا...
12:36
  • 67

  • 1 سال پیش
12:36
در کمینِ بیلِ اوس اسمال
  • 63

  • 1 سال پیش
می‌گفتن اوس اسمال از سال پنجاه و پنج داره توی اداره‌های مختلف تهران مستراح می‌سازه. مستراح، گلاب به روتون فلسفه ماست. هر فکر و ایده جدیدی که بگی توی سازمان ما، توی توالت به مغز مدیر الهام می‌شه. برای ...
می‌گفتن اوس اسمال از سال پنجاه و پنج داره توی ادار...
12:27
  • 63

  • 1 سال پیش
12:27
انزلی برزیلِته
  • 50

  • 1 سال پیش
عطیه! ما از جنگ فرار نکردیم. ما فقط دنبال یه نفر می‌گشتیم که غممون رو شریک شه......
عطیه! ما از جنگ فرار نکردیم. ما فقط دنبال یه نفر م...
09:59
  • 50

  • 1 سال پیش
09:59
امروز برای عاشق شدن دیر است
  • 60

  • 1 سال پیش
عشق‌های یواشکی شبیه آتش‌فشان خاموش اند روی گسل که ممکن است با هر تکان محکمی سر باز کنند و فوران کنند و دیگر هیچ شلنگ آتش‌نشانی‌ای نتواند گدازه‌هایشان را سرد کند......
عشق‌های یواشکی شبیه آتش‌فشان خاموش اند روی گسل که ...
16:14
  • 60

  • 1 سال پیش
16:14
ایزوگام چیز خوبی نیست
  • 46

  • 1 سال پیش
خاصیّت خاطره این است که بی‌موقع سر می‌رسد......
خاصیّت خاطره این است که بی‌موقع سر می‌رسد...
09:46
  • 46

  • 1 سال پیش
09:46
عجیب‌ترین دعوای ثبت نشده تهران
  • 53

  • 1 سال پیش
سگ سیاه افسردگی آقارضا بهتری را مثل خیلی از مردهای این شهر دریده بود......
سگ سیاه افسردگی آقارضا بهتری را مثل خیلی از مردهای...
12:16
  • 53

  • 1 سال پیش
12:16
داستانِ مِمول
  • 56

  • 1 سال پیش
ممول قصه راننده اسنپ شدنش را برای همه مسافرها تعریف کرده بود......
ممول قصه راننده اسنپ شدنش را برای همه مسافرها تعری...
09:09
  • 56

  • 1 سال پیش
09:09
دست‌های مجتبی مال مهدی است
  • 71

  • 1 سال پیش
قلب شاطر محتبی مال کاووس است. دست‌هاش مال مهدی....
قلب شاطر محتبی مال کاووس است. دست‌هاش مال مهدی.
08:05
  • 71

  • 1 سال پیش
08:05
shenoto-ads
shenoto-ads