بیست متر پایینتر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوارهای سیمانی که بوی نم و نمک دریا میداد، مردی کت و شلواری با یک تبلت نشسته بود. هر کسی که از دریچه بالا میآمد، پنج دقیقه وقت داشت گریه کند....
بیست متر پایینتر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوار...
13:31
17
2 هفته پیش
13:31
فرهاد اینجا هیچی نیست
14
3 هفته پیش
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش نوشت فرهاد صنفی آسمانی شد. آسمانی؟ این که تو کانادا بود!...
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش...
06:17
14
3 هفته پیش
06:17
خرج تتو
13
3 هفته پیش
من هشتم گروی نهمه. فطریهم مواده. منتهی وقتی فهمیدم اون آقا رو زدن یه جوریم شد. یکی که رهبره، رهبر ما آشغالجمعکنا هم هست خب....
من هشتم گروی نهمه. فطریهم مواده. منتهی وقتی فهمید...
06:13
13
3 هفته پیش
06:13
آقا
18
3 هفته پیش
ستون سفید داشت بالا میرفت، تکههایی از وجود تو که تبخیر شده بود، داشت میرفت توی ریههام. داشت توی خونم جریان پیدا میکرد....
ستون سفید داشت بالا میرفت، تکههایی از وجود تو که...
04:26
18
3 هفته پیش
04:26
من مقابل فراموشی میایستم
27
7 ماه پیش
داشت یادم میرفت مهارت دروغگویی مرد را. استاد دانشگاه و معاون وزیر مملکت را که وقتی داشتند با یک لا زیرپوش، خاکی و زخمی بیرونش میبردند، در جواب دخترم کوی زنش خیلی راحت گفت: «پیداش کردم. از منم سالم...
داشت یادم میرفت مهارت دروغگویی مرد را. استاد دان...
07:22
27
7 ماه پیش
07:22
آخرین همنشینی با برادر مرگ
73
1 سال پیش
صدایی که میشنوید مال میناست. من اسمش را گذاشتهام مینا. چون برای کسی اهمیت ندارد که اسم یک اپراتور چه باشد. او در طول دوازده روز احتمالا هزار چهارصد و چهل نفر به صورت اختصاصی حرف زده اما هیچکس اسم و...
صدایی که میشنوید مال میناست. من اسمش را گذاشتهام...
24:39
73
1 سال پیش
24:39
به محیا از زنی خواهند گفت
65
1 سال پیش
مامانم خودش گفته بود برو. گفته بود بِکّن و برو و ول کن جنگ و بدبختی اینجا رو. هرچی از اینجا بیخبرتر باشی جلوتر میافتی......
مامانم خودش گفته بود برو. گفته بود بِکّن و برو و و...
14:55
65
1 سال پیش
14:55
حس جاگذاشتنِ یک چیزی
67
1 سال پیش
هفته اولی که آدم به یک شهر جدید مهاجرت میکند، کثافتترین هفته زندگیاش است. خاطرههای خانه از نوک پا وارد میشود و میآید بالا و ورم میکند توی گلویت......
هفته اولی که آدم به یک شهر جدید مهاجرت میکند، کثا...
12:36
67
1 سال پیش
12:36
در کمینِ بیلِ اوس اسمال
63
1 سال پیش
میگفتن اوس اسمال از سال پنجاه و پنج داره توی ادارههای مختلف تهران مستراح میسازه. مستراح، گلاب به روتون فلسفه ماست. هر فکر و ایده جدیدی که بگی توی سازمان ما، توی توالت به مغز مدیر الهام میشه. برای ...
میگفتن اوس اسمال از سال پنجاه و پنج داره توی ادار...