گاهی بحران مثل مه غلیظ میپیچد دورِ ما؛ صداها گم میشوند، تصویرها تار میشوند، و تصمیم مثل تیغی میشود که هر لحظه ممکن است بلغزد. آنجا، فرمان در دستان کسیست که آرام مانده؛ نه چون نمیترسد، بلکه چون ترس را میشناسد و رامش کرده. او فریاد نمیزند، نمیگریزد؛ فقط نگاه میکند، میفهمد، و راه را باز میکند. در میانهی بحران، فرمان یعنی اعتماد… به تجربه، به تیم، به خود. یعنی باور اینکه روشنایی هنوز هست، حتی اگر فقط به اندازهی یک نفس، در دلِ تاریکی
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است