توضیحات
این فصل با بررسی شکلگیری مفهوم «فرزندپروری» در نیمه دوم قرن بیستم، نشان میدهد که چگونه تحولات اجتماعی مانند کوچکتر شدن خانوادهها، افزایش سن والدگری و دوری از شبکههای خانوادگی، جایگاه تجربیات سنتی را به دانش کارشناسی و کتابهای راهنما سپرد و مراقبت عاشقانه را به یک برنامه مدیریتی و هدفمحور تبدیل کرد. این الگوی هدفگرا فاقد شواهد علمی معتبر است، زیرا تفاوتهای کوچک در رفتارهای تربیتی والدین تأثیر قابلپیشبینی بر شخصیت آینده کودکان ندارد و تنها موجب اضطراب و احساس گناه در والدین و فشار بر فرزندان شده است. از منظر زیستشناسی تکاملی، نقش مراقبان شکلدادن به کودک طبق یک الگوی مشخص نیست، بلکه ایجاد محیطی امن، باثبات و سرشار از محبت بیقیدوشرط است تا امکان کاوشگری، نوآوری و یادگیری در دوران طولانی کودکی فراهم شود. این دوره حفاظتشده با تکیه بر انعطافپذیری بالای مغز و تنوع شخصیتی کودکان، آنها را برای سازگاری با پیچیدگیها و تغییرات پیشبینینشده دنیای آینده آماده میسازد.