«نه! با دیابت هم میخوامش… نشونهت رو گرفتم!»
اپیزود چهارم پادکست عین، روایتی تکاندهنده از زهرا نوری است؛ روایت حبس شدن در جهنمِ رنجهای کوچک، تا لحظهای که جهنمِ واقعی از آسمان بارید و خیلی چیزها را روشن کرد...
«من فکر نمیکردم هیچوقت جان یک آدم برایم عادی شود... من واسطهای بودم میان نجات یا مرگ یک انسان!»
اپیزود هفتم پادکست عین، روایت زهرا نجفی یزدی است؛ از ترسِ یک سوزن آلوده تا روزهایی که پشت میکروسکوپ،...
«من فکر نمیکردم هیچوقت جان یک آدم برایم عادی شود...
09:40
8
2 هفته پیش
09:40
قرمز پُررنگ | فهیمه فرشتیان
6
3 هفته پیش
«میدونی چی گفت؟ گفت همونجا که الان خانومت ایستاده، کشتنش... بی آنکه بخواهم، یک قدم عقب رفتم!»
چه چیزی آدم را پاگیرِ یک زمین خاکیِ بیآبوعلف در گوشهای از شهر میکند؟
در اپیزود ششم پادکست عین، شنو...
«میدونی چی گفت؟ گفت همونجا که الان خانومت ایستاد...
09:29
6
3 هفته پیش
09:29
نور سرخ، نور سفید | احمدرضا کوکب
5
3 هفته پیش
«من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از تو جانِ کتکخوردن میخواهم...»
اپیزود پنجم پادکست عین، روایتِ احمدرضا کوکب است از یک عقد در دلِ روزهای جنگ؛ عقدی که قرار بود طور دیگری رقم بخورد، اما...
«من در این لحظه که باید آرامش و خوشبختی بخواهم، از...