داستان از اونجا آغاز میشه که پادشاهِ ستمگرِ بیزاد و رود، آرزومنده که یک فرزندی گیرش بیاد. وقتی که گیرش میآد میفهمه که ای دل غافل عجب آرزوی احمقانهای کرده. چرا؟ گوش کنید خودتون میفهمید. این داستان شباهت اندکی با داستانهایی داره که شاهزادهای طی گذر از مراحلی از پوست حیوانی خودش خارج میشه. پادکست قصههای ایرانی را علاوه بر شنوتو میتوانید در آیتونز (اپل پادکست)، گوگل پادکست، کست باکس با جستجوی نام قصههای ایرانی دنبال کنید. انتقادات و پیشنهادات خودتون رو از طریق پست الکترونیک mehr.tlib@gmail.com به گوش ما برسونید.
این قصه از کتاب قصههای ایرانی بازنوشتهی محمد قاسمزاده انتخاب و مجددا بازنویسی شده است.وب سایت: گیومهبازدوستان عزیزبه دلیل تغییر هاستینگ پادکست «قصههای ایرانی»، کانال قدیمی ما در اپ شنوتو دیگر قس...
این قصه از کتاب قصههای ایرانی بازنوشتهی محمد قا...